شمیــمــ ِ عشـــق !

روزهای یک زندگی ...

شمیــمــ ِ عشـــق !

روزهای یک زندگی ...

شمیــمــ ِ عشـــق !

نام ِ تو چیست ؟
شکوفه ؟ باران ؟ شوق ؟
هرچه هستی ،
نَسَب ِ تو به بهار می رسد ...


نویسندگان

۱ مطلب با موضوع «تهران» ثبت شده است

من به تنگ آمده ام از همه چیز...

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۲۶ ق.ظ

به نفس نفس افتاده بود و با چهره ای کبود و تار و چشمانی که گودی زیرشان حکایت از نامردی های دوران می کرد خیره نگاهم میکرد...

دلم برایش سوخت...

دستی به شانه اش زدم و حالش را پرسیدم...

تا آمد حرفی بزند به سرفه افتادم و تلخی لبخندش کامم را تلخ کرد

 دهانش پر از بوی سیگار و دود بود....

به دستهایم نگاه می کرد.....

دلش برایم سوخت...

از گوشه ی چشمش قطره اشکی غلطید و روی صورتم افتاد...

نیمی از صورتم سیاه شد...

انگار که سیلی خورده باشم...

دلش برایم سوخت...

دیگر نه حرف زد ٬نه گریه کرد...

فقط ساکت ماند و خیره نگاهم کرد...

دلم برایش می سوزد...

+

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۶ ، ۱۰:۲۶
شمیم ِ عشق