شمیــمــ ِ عشـــق !

روزهای یک زندگی ...

شمیــمــ ِ عشـــق !

روزهای یک زندگی ...

شمیــمــ ِ عشـــق !

نام ِ تو چیست ؟
شکوفه ؟ باران ؟ شوق ؟
هرچه هستی ،
نَسَب ِ تو به بهار می رسد ...


نویسندگان

۱ مطلب با موضوع «مادرانه» ثبت شده است

اگر مادر پسری باشم به او خواهم آموخت...‌‌

جمعه, ۱ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۳۲ ق.ظ

المراه الریحانه .‌‌‌..

آری...

اما یادت باشد این جمله اصلا بهانه ای برای وقتی که میخواهی قدرت و عقلت را به رخ بکشی نیست...‌

زن ها همیشه ریحانه اند .‌‌‌‌..

همیشه مراقبت میخواهند،توجه میخواهند،محبت میخواهند،....

زن ها را همیشه باید دوست داشت مثل روز های اول...نه خیلی بیشتر....

زن ها را همیشه باید فهمید،نازشان را باید خریدار بود‌‌‌‌‌‌....چشمانشان را باید دید...‌

باید شانه بود برای دلگیری هایشان، دست نوازش بود برای خستگی هایشان،

باید آغوش بود برای دلتنگی هایشان...باید پرستار بود برای بیماری هایشان...

زن ها را باید حس کرد‌‌‌‌‌... 

زن ها با عقلانیت محض تو خیلی وقت ها توجیه ناپذیرند..‌‌

المراه ریحانه....

بهترین و زیباترین و شاداب ترین گل هستی را هم که داشته باشی 

اگر باغبانی اش را نکنی ، نور و سایه اش را فراهم نکنی ، آب و خاک مناسبش را فراهم نکنی

کم کم پژمرده میشود...رنگ و بوی خوشش را از دست می دهد،قد و قامتش شکسته میشود، خشک میشود ، و تو دیگر نداری اش، و این تویی که ضرر کردی ...‌

زن ها نیز اگر بی مهری ببینند، اگر بی توجهی ببینند،اگر کسی حواسش به آنها نباشد،

اگر آغوشی بی منت نداشته باشند ، اگر دست نوازشی که هیچوقت پس نزندشان را نداشته باشند

اگر وقت بیماری تنها بمانند، اگر کسی که فقط و فقط عاشق خودشان باشد را نداشته باشند.‌‌

اگر حس نشوند، اگر کسی آنها را نفهمد ، اگر کسی به آنها نگوید دوستت دارم، 

اگر کسی به آنها نگوید که چه چشمان زیبایی دارند که هیچکس بهتر از آنها نوازش کردن بلد نیست

که چقدر کنار آنها بودن خوب است که چقدر برایش یگانه اند..‌

کم کم کم کم سر به زیر میشوند..‌.

سرما به آشیانه ی گرم دستانشان هجوم می برد....

سرد میشوند...آرام آرام یخ میزنند..

و می میرند....

المراه الریحانه

آری، زن ها همانقدر عجیبند که گل ها....

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۲
شمیم ِ عشق