شمیــمــ ِ عشـــق !

روزهای یک زندگی ...

شمیــمــ ِ عشـــق !

روزهای یک زندگی ...

شمیــمــ ِ عشـــق !

نام ِ تو چیست ؟
شکوفه ؟ باران ؟ شوق ؟
هرچه هستی ،
نَسَب ِ تو به بهار می رسد ...


نویسندگان

بند نمی خورد دگر، این دو هزار و یک ترک ...

سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ۱۱:۳۷ ب.ظ

محبوب ِ من ... 

دیگر نه چشمی مانده که جای شکوه برایت ببارم ...

نه قلبی ، که همه چیز در پستویش پنهان شود!

دیگر منم و خودم! 

بی هییییچ حجابی 

و تویی و لطفت ... 

رو بر نگردان از من ... 

که گم شده در طوفانم ...

+

پ.ن: و من یتوکل علی الله فهو حسبهُ... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۸ ، ۲۳:۳۷
شمیم ِ عشق

من؛ این نبودم...

چهارشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۸، ۱۱:۴۸ ب.ظ

حالِ دلم خوش نیست...

امشب مطمئن شدم.

مگر میشود آدم دلش قرص باشد و در نماز گریه اش بگیرد؟

مگر میشود دل گرم باشد اما پا سست شود ؟

دلم شور میزند... 

دلم می ترسد‌.. از زمین و زمان...

خدایا..

نجاتم بده از این برزخ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۸ ، ۲۳:۴۸
شمیم ِ عشق

دلم....

جمعه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۷، ۱۲:۱۵ ق.ظ

شب آرزوهاست و من باز تو را آرزو کردم...

بعد از آخرین باری که به زیارتتان آمدم 

باااارهااا مُردم...

چه روزها و شب های تلخ و بی پایانی رو گذروندم...

میترسم اما

باز دلم هوای حرمتان را میخواهد آقا جان...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۷ ، ۰۰:۱۵
شمیم ِ عشق

باد موهایم را با خود بُرد ...

دوشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ب.ظ
رو به روی آینه ایستاده بود و موهای بلندش را شانه میزد...
خورشید از گوشه ی پنجره ی اتاق دستش را لای موهایش می کشید و نوازشش می کرد ... 
دخترک معصومانه می خندید ... 
انگار که عشقِ مادرانه ی خورشید در قلبش نفوذ کرده بود...
دخترک در آینه به چشمانش لبخند زد ...
هوا ابری شد ... 
طوفان شد ... 
بادِ وحشی زوزه کشان خودش را به شیشه ی پنجره ی اتاق می کوبید ... 
دخترک ترسید ... 
از جلوی آینه کنار رفت ... 
هنوز دستش به دستان ِ پنجره نرسیده بود که پرده های سفید اتاق به رقص در آمدند ... 
دخترک ترسید ...
دیر شده بود اما ! 
باد میان ِ موهای خورشید نشانش نفوذ کرده بود ... 
گیسوان ِ آفتابی اش هم رقص ِ پرده ها شد و به پرواز در آمد ... 
و باد ... 
موهایش را با خود بُرد ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۷ ، ۲۳:۱۱
شمیم ِ عشق

دلت آرام ...

يكشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۶ ب.ظ
دلت به رحم نمی آید زمین ؟ 
سرد است هوا ...
هنوز قلب ِ زخمی کودکان کرمانشاهی التیام نیافته است ...
هنوز خیلی هایشان ازترس مدام از خواب می پرند ... از خواب می پرند ... از خواب می پرند ...
دلت به رحم نمی آید ؟ 
باران می بارد...
شادی عید و باران را زهر نکن به کاممان ...
ما خیلی خسته تر از آنیم که تو فکر می کنی ...
دلت تا همیشه آرام زمین ..
+
امشب، شب ِمیلاد پیامبر رحمت ، باران بارید ...
درست همان لحظه ای که زیر باران تند ِ حرم حضرت عبدالعظیم ایستاده بودم و دعا می کردم ... جایی در وطنم .. زمین لرزید ... 
کرمانشاه ِ زخمی دوباره لرزید ... 
خدایا ... دوباره داغ به دلمان نگذار لطفاً ...
این روزها حال ِ هیچ کس خوب ِ خوب نیست ... 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۲۳:۵۶
شمیم ِ عشق

به وقت عشق

جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۴۸ ب.ظ

چقدر دلتنگ نوشتن بودم ... 
بدون ِ هیچ پیش فرضی ... بدون قصدی ... غرضی ... خطبه ای ... خطابه ای ... 
فقط همین که انگشتانم دکمه های کی بورد را لمس کند ، همین که صفحه ی خانه ی شیشه ای ام پیش رویم باز باشد ... 
همین که انقدر سکوت باشد که من باشم و من ... و صد البته خدای مهربانم برایم کافی ست ... 
سلام...
من برگشتم ...
نوشته های مرا از شمیم ِ عشق می خوانید :)


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۷ ، ۲۰:۴۸
شمیم ِ عشق

پاپیون

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۳ ب.ظ

نمیدانم چه بر سرتان خواهد آمد..

و چه بر سر من..

اما هر اتفاقی هم که بیفتد

شما برنده اید...

که جا در دل هم دارید

و گرنه چیزی که در این زمانه زیاد است...هم خواب...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۷ ، ۲۳:۵۳
شمیم ِ عشق

همه ی انگشتاش...

جمعه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۱۱ ب.ظ

دلم قدر یه دنیا گرفته...

میخوام جایی باشم که هیچکس نباشه جز خودم و خدا 

یه جورایی یه حس افسردگی مزمن...

خسته م...

از بس بد بودم و باعث بدی تو شدم ...

که کارت به جایی برسه که بری بگی "حضوری"

وجودم زمستون تر از سیبری شده...

و سرم دااااغ تر از آتیشی که به دل دریا افتاد....

خدایا نجاتم بده ...

دارم کم میارم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۱۱
شمیم ِ عشق

قلب ها می شکنند ...

چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۰۷ ب.ظ

جایی میان قلب من 

چیزی شکسته است....


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۶ ، ۲۲:۰۷
شمیم ِ عشق

اشتباه از ما بود 

دل خوش کرده بودیم اشکهایمان برایتان کاری کنند...

نمیدانستیم...

آتش نفرت و خود پرستی آنقدر شعله ور است 

که دریا به آن بزرگی هم جز در آغوش گرفتنتان کار دیگری از دستش بر نیامد ...

#سانچی 

#ایران_تسلیت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۶ ، ۱۸:۵۸
شمیم ِ عشق